صلی الله علی الباکین علی الحسین(ع)فانی شو ، چون عاشقان افسانه شو افسانه شو |
||
به نام خدا
برای دوست عزیزی که زیارت عاشورای سال ۶٢ حاج منصور ارضی رو خواسته بود.
به نام خدا
چیزی که این حقیر در تاریخ برایم جالب بود تنهایی مولای متقیان و ناشناخته بودن ایشان بود.
خواندم در روزی که پیامبر اسلام به مردم آن روزگار صیغه برادری را یاد داد، و گفت که هر کس با یکی از مومنین این صیغه را بخواند، علی (ع) تنها ماند. (من مانده ام در کف بی معرفتی مردم آن روزگار).
آمد پیش نبی (ع) عرضه داشت، من تنها ماندم، پیامبر فرمودند، من خودم با تو برادر خواهم شد.
مظلومیت علی (ع) را از همین جا می توان شناخت.
---------------------------------------
دیروز امام که پخش زنده صحبت می کرد. خیلی دنبال آقا گشتم. اما آقا را ندیدم.
---------------------------------------
به نام خدا
به دنبال خدا می گردم. من به دنبال خدا می گردم. من درد هایی دارم که به زبان نمی آیند، زینب جان، من در عرصه رنج هایی که کشیدی، تحفه ای دارم که تو طعم آن را هرگز نچشیدی، من رنجی کشیده ام که تو به تمام ستمدیدگی ات ندیده ای، بی بی، من رنج اسیری کشیدم، آن اسیری که تو هرگز آن را نکشیدی، من رنج اسیری نفس کشیدم. من رنج ناتوانی در آزادی از هواها را به دوش جان می کشیدم. بی بی، من اقرار کننده روزگاری هستم، که در خیابان هایش می نویسند، نمک آبرود قطعه ای از بهشت است، اما به من گفته بودند، شلمچه قطعه ای از بهشت است.
بی بی، روزگار من همه چیزش بر عکس است، می ترسم نکند «من طلبنی وجدنی» این روزگار هم بر عکس شده باشد.
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود،
گر تو امساک کنی شرط مروت نبود.
بی بی، غم های این روزگار نزدیک است مرا از پا در بیاورد، و من تنهایم، بسیار تنها، تو تنهایان را می فهمی، برای من دعا کن.
من روزی خود را در مقابل مرگ یافتم، در ناتوانی خویش در مقابل اجل این دو خواسته خود را یافتم. طوری که غیر از این ها هیچ چیز دیگری نمی خواستم،
یکی آنکه تا ابد در بهشت خادم درگه مامت باشم. دیگری آن که در خط مقدم و در حال مجاهده به شهادت برسم.
بی بی، دعایم کن.
به نام خدا
اخیرا محمد مرتضی زاده که تاب شنیدن حقیقت را نداشت، در وبلاگش اقدام به دروغ پراکنی نموده است و حقیقت را وارونه جلوه داده است.
حقیقت آن است که من در خیابان یکی از بازدید کننده های وبلاگم که مدتی به وبلاگ من سر نزده بود (محمد الف) را دیدم، و گفتم آقا شما چرا دیگر برای ما نظر نمی دی؟
پیش از این او مرا به افشای اینکه پر بازدید کننده ترین روزم 25 بار بود که همه اش خودم بودم و علت آن کار روی قالب وبلاگ بود، تهدید کرده بود.
اما ما به حرف آقامون گوش می کنیم. آقامون به ما اجازه نداد وبلاگمون پر بیننده باشه.
در همین راستا اضافه می کنم. ما اگر چه بعضا آمار بازدیدمون صفره و معمولا از 3 تجاوز نمی کنه، اما کیفیت کار بالاست.
مطالب ما اکثرا مطالب تولیدی است، اما بعضی از دوستان که رسالت وبلاگ نویسی را فراموش کرده اند، همه اش کپی پیست می کنند.
تولید مطلب در وبلاگ ما بومی شده و ما اکنون در زمینه انتشار مطلب از هر جهت به خود کفایی رسیده ایم.
به نام خدا
دکتر ما رو بیشتر از این رو سفید نکن. به نظر می رسه این آقای مشایی هر مزخرف جدیدی که می گه شما یه مقام به مقاماتش اضافه می کنی!
بس کن دیگه، اه!
به همین مناسبت شعری گفتم که اینجا می نویسم.
احمدی دور مشا:
دور مشا دور مشا
خوب بید؟
به نام خدا
...فاطمه جان، گرچه ما گریه کننده شما خانواده نیستیم، شبیه گریه کننده ها خودمونو درآوردیم، اما خانوم، امروز روز آخره، خانوم اون ساعتی که بچه هات ناله می زدن، تو هم با بچه هات ناله می زدی، خانوم دست هممونو بگیر، خانوم این آخرین حرفی ست که می زنیم خانوم، این مملکت صاحبش تویی و مسئول این مملکت علی الظاهر امام زمان پسر توست، علی الظاهر عباس پسر توست، یعنی رهبر انقلاب، اگر این مملکت بخوره زمین، حرفو راست بگو دیگه، اگر این مملکت شکست بخوره، آبروی بچه های تو میره، ما مردم که طفیلی بچه سیدا هستیم. مگه اینطوری نیست،
خانوم خودت کمک کردی تا حالا، بقیه این بار رو هم خودت به منزل برسون، الان بچه های ما تو جبهه ها ناله می زنن، فریاد الله اکبرشون به گوش های حقیقت بین می رسه، خانوم،
به آبروی عباست امروز همشون رو پیروز بگردان،[الهی آمین]
همین امروز خبر مرگ صدام و دار و دسته اش رو به ما برسون،[الهی آمین]
هر آنچه توطئه هست خنثی بگردان،[الهی آمین]
----------------------
اینها را حاجی ما «منصور» در زیارت عاشورایی در سال 62 فرموده اند. این مملکت حضرت تا اینجا حفظ کرده اند. بعد از این هم ان شاءالله حفظ خواهند کرد.
به نام خدا
چند وقت پیش با محمد مرتضی زاده توی سایت دانشگاه بودیم، محمد گفت، حاجی این چند وقته آمار بازدید کنندگانم زیاد شده، گفتم اوه اوه ببین محمد به چه جاهایی رسیده، رفتیم توی آمار وبلاگش دیدم کلا روزی 3 نفر اومده اند.
آی خندیدیم، آی خندیدیم. نمی دونی!
بسم الله
تو طبیب دل بیمار منی
سید و سرور و سالار منی
تن من شعله ور از آتش عشق
تو شفای تن تب دار منی
[حسین جان] مهر سوزان نظری کن به قمر
که به راه تو ز جان کرده گذر
مادرم گفته غلامت باشم
خادم درگه مامت باشم
گفت در بستر اندوه پدر
که فدایی قیامت باشم
حال کاندر حرمت یاری نیست
از چه هنگام وفا داری نیست ؟
کودکان از عطش افروخته اند
چشم امید به من دوخته اند
بسکه گفتند عمو تشنه لبیم
به خدا قلب مرا سوخته اند
[ابالفضل... ابالفضل...]
آه شان تاب و توانم برده
دل سقای تو را آزرده
عاشقم عاشق دیوانه منم
گرد طفلان تو پروانه منم
آنکه صبرش ز جفاهای عدو
شده لبریز ز پیمانه منم
بر سر عشق تو پیمان بستم
که نهم بر سر راهت دستم
به نام خدا
حاج منصور اخیرا در صحبت های شورانگیزی نسبت به اطرافیان دکتر احمدی نژاد هشدار های دلسوزانه ای دادند که در جهان آمده است.

بسم الله الرحمن الرحیم
ما ضَرَّ اِخوانُنَا الَّذینَ سَفِکَت دِماؤُهُم و هُم بِصفّین الا یَکونوا الیَوم اَحیاء،
برادران ما که خونشان در صفین ریخته شد ضرر نکردند که اگر امروز زنده بودند،
یَسیغونَ الغَصَص و یَشربونَ الرنق
خوراکشان غم و غصه و نوشیدنی شان اندوه می شد
قَد والله لَقوا الله فَوَفاهم اُجورَهم واحلهم دارَ الامن بَعد خَوفهم
قسم به خدا در حالی خدا را ملاقات کردند که خدا اجرشان را به تمامی داد و بعد خوف آنها را ایمن گرداند
أینَ إخوانِیَ الّذینَ رَکِبوا الطَّریق ، وَ مَضَوا عَلى الحَقّ ؟
کجایند برادران من که راه حق را رفتند؟
أین عمّار، أین ابن تیهان، أین ذُو الشهادتین؟
عمار کجاست؟ ابن تیهان کجاست؟ ذوالشهادتین کجاست؟
أین نُظرائُهم مِن إخوانِهمُ الذینَ تَعاقَدُوا عَلى المُنیة و أبْردَ بِرؤوسِهم إلى الفَجَرة؟
و کجایند مثل عمار، مثل ابن تیهان، مثل ذوالشهادتین که در راه حق با هم عهد بستند و سرهایشان را برای ستمگران فرستادند؟
ثُمَّ ضَرَب علیه السلام بِیَدِهِ عَلى لِحیَتِهِ الشَّریفة الکریمة ، فَأطالَ البُکاء
حضرت به اینجا که رسید به صورت خود زد و گریه ای طولانی کرد
ثُمَّ قالَ علیه السلام :
سپس فرمود:
اَوه عَلی اِخوانی الَّذینَ تَلوا القُرآن فاحکُموه
آه از آن بردارانم که قرآن را خواندند و آن را حَکَم قرار دادند
وَ تَدبروا الفُرَضَ فاقامُوه
در واجبات اندیشیدند و با معرفت آن را برپا داشتند
اَحیُوا السُّنَّه و اَماتُوا البِدعه
سنت ها را احیاء کردند و بدعت ها را میراندند
دُعُوا لِلجهاد فَاجابوا
به جهاد دعوت شدند و آن را اجابت کردند
وَ وُثقوا بِالقائد فَاتبعوه
و به قائد و راهنمای خویش ایمان داشتند و از او تبعیت کردند
ثُمَّ نادی بِاَعلی صوته : الجهاد الجهاد عبادَ اللَّه، ألا و إنّی مُعسکرٌ فی یومی هذا، فَمَن أراد الرَّواح إلى اللَّه فَلْیَخرجُ
سپس با صدای بلند فرمود: جهاد! جهاد! ای بندگان خدا! که امروز من آماده ام و هر که قصد خروج الی الله دارد با من بیاید...
-----------------
منبع رجا نیوز